تبليغاتX
In the name of the Almighty

 

 

 


سلام . سلام . سلام .

 

سلامی که بوی خدا حافظی می ده.

 

بله درسته. خوب یا بد ما داریم می ریم.

 

آره دیگه ،هر اومدنی یه رفتنی هم داره.

 

اومدن ما هم رفتنش اینجوریه.

 

واسه رفتنمونم چیزی واسه گفتن نداریم، فقط اینکه :هر جا که هستین خدا به همراتون.

 

 

راستی محمد جان ازت ممنونم که حداقل واسه طنزم که شده بود جواب مسابقه مناجاتمونو دادی.دستت درد

نکنه که مطمئنمون کردی اون نوشته مال تو وحسینی و روزبه و بقیه بچه ها نبود . واقعا اگه نمیگفتی  

خیلی ها دچار مشکل می شدن.به هرحال به قید قرعه جوایزی ارزنده بهت تعلق می گیره.!!

 

خوب امید وارم این مدتی که با ما گذروندید به خوبی بوده باشه.

 

من و اون(محمد و شهرام) دو تا دادشن که هرگز جداشدنی نیستن. امید وارم چیزای خوبی از من و اون یاد گرفته باشین. حد اقل برادریشونو.(البته تعریف از خود نباشه ها).

 

انشاء الله تو سالهای آتی هم شاهد تاسیس یه سایت مستقل از من و اون باشین.

 

پس خدا حافظ ، خدافظ وبلاگ و بلاگفا وچت.

 

خداحافظ یاهو.

اما .... اما از شما خدا حافظی نمیکنیم. انشاء الله دوباره بازم همدیگرو ببنیم. که انشاء الله اون موقع کلی فرق کرده باشیم یعنی از اینی که هستیم بهتر شده باشیم.

دوستون داریم.

برامون دعا کنین.

 

+ نوشته شده توسط من و اون در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 13:1 |

براي آخرين بار

خدا كنه بباره

تو اين شب كويري

يه قطره از ستاره

هميشه بودي و من

تو رو نديدم انگار

بگو بگو كه هستي

براي آخرين بار

وقتي دوري

تنهايم نزديكه

قلبم بي تو

ميترسه تاريكه

چه لحظه ها كه بي تو

يكي يكي گذشتن

عمرمو بردن اما

يه لحظه بر نگشتن

تو چشم من نگاه كن

منو به گريه نسپار

حالا كه با تو هستم

براي اولین بار

برای آخرین بار

وقتي دوري

تنهاييم نزديكه

قلبم بي تو

ميترسه تاريكه......................

+ نوشته شده توسط من و اون در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 و ساعت 9:8 |

سلام عزیزان سال خوبی رو واسه تک تکتون آرزو می کنیم امیدواریم سال خوبی رو در کنار

 خانوادتون داشته باشین

 

 

+ نوشته شده توسط من و اون در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 8:37 |

يه دل دارم خدا داره              زمين داره هوا داره

 

ميون درياي غمش                  كشتي و نا خدا داره

 

يه دل دارم ترك داره            حرف يقين و شك داره

 

رو بام برفيش هميشه             يه دنيا باد بادك داره

 

يه دل دارم آتيش داره           تو ابرا قوم و خويش داره

 

نه راه پس مونده براش           نه طفلي راه پيش داره

 

يه دل دارم رقيب داره           فراز داره نشيب داره

 

با اين كه آدم نشده             كلي درخت سيب داره

 

يه دل دارم وفا داره              يه طاقي از طلا داره

 

تو بهترين جاش يه دفعه         عطراي پادشاه داره

 

يه دل دارم نگين داره           هوا داره زمين داره

 

تو درياي پر از غمش               قايق و سر نشين داره

+ نوشته شده توسط من و اون در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 و ساعت 8:7 |

در غربت اگر كسي بماند ماهي

گر كوه بود از او نماند كاهي

بيچاره غريب اگر چه ساكن باشد

چون ياد وطن كند بر آرد آهي

 

+ نوشته شده توسط من و اون در سه شنبه دوم اسفند 1384 و ساعت 12:22 |

به نام نامي عشق

ماهيان شهر ما از كوسه هم وحشي ترند

بره هاي اين حوالي گرگ را هم مي درند

 

پشت خنجر قصه مردان ما ست

پهلوانان ظاهرا مردانگي را مي خورند

 

زنده ها هم آبروي مرده ها را مي برند

بلبلان بر روي شاخه بازعر عر مي كنند

 

زاغ هاي بي صفت جاي كبوتر مي پرند

از همان بيت اول گفتم ساكت باش و هيس

ماهيان شهر ما از كوسه هم وحشي ترند!!!

 

+ نوشته شده توسط من و اون در سه شنبه دوم اسفند 1384 و ساعت 12:18 |

 

واقعا ارزش انسان چیزی جز بهشت نیست

پس بیایید جز به بهشت نفروشیمش

 

+ نوشته شده توسط من و اون در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 و ساعت 13:5 |
 

سوء تفاهم زماني بروز مي كند كه اشخاص خود به خود فرض را بر اين

 مي گزارند كه ديگران هم مانند آنها فكر مي كنند.

همدلي از همزباني بهتر است

هم زباني خود زباني ديگر است

 

+ نوشته شده توسط من و اون در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 و ساعت 12:53 |
 

به روياهايتان بچسبيد و آنها را زنده نگاه داريد .

زيرا اگر روياهايتان بميرند، زندگي به پرنده شكسته

بالي تبديل مي شودکه ديگر قدرت پرواز ندارند.

 

+ نوشته شده توسط من و اون در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 و ساعت 12:19 |

 

خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان ، اضطرابهای بزرگ ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.لذتها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز را بر جانم ریز.

خدایا به من توفیق تلاش در شکست، صبر در ناامیدی،رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، تنهایی در انبوه جمعیت، دوست داشتن بی آنکه دوست بداند.............روزی کن.

توجه................................................................توجه 

 

عزیزان این تقریبا یه مسابقست .کسایی که میدونند این مناجات مال چه شخصیتیه میتونن حدس بزنن و بگن که این شخص کیه فقط یه چیزی !!!!..........جواب این مسابقه رو تو نظرات وبلاگ ننویسین چون کسای دیگه میتونن جواباتونو ببینن(تغلب کنن)و در پایان به جوابای درست دو سه تا هدیه باحال هدیه میکنیم.

دوستان عزیز میتونن جواباشونو به این دو تا آیدی یا میل بفرستن.راستی اصلنم سر کاری نیست!!!

                                       mamali_feshfeshe1367           /       shahram_djboy              

 

+ نوشته شده توسط من و اون در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 و ساعت 2:24 |

تلخ ترين اشكهايي كه بر مزار رفته گان ريخته مي شود ،

به خاطر كلمات نا گفته و كارهاي انجام نگرفته است.

 

+ نوشته شده توسط من و اون در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 و ساعت 10:34 |

روز وصل دوستداران ياد باد 

       

ياد باد آن روزگاران ياد باد

 

كامم از تلخي غم چون زهر گشت

          

 بانگ نوش شاد خواران ياد باد

 

گرچه ياران فارغند از ياد من

        

  از من ايشان را هزاران ياد باد

 

+ نوشته شده توسط من و اون در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 و ساعت 10:16 |

با بی انت و امی یا ذبیح العطشان

 

یا حسین

 

+ نوشته شده توسط من و اون در سه شنبه هجدهم بهمن 1384 و ساعت 14:17 |

آنگاه كه با تو هستم ،بسيار نيرومندم

براي عشق ، به تو تكيه مي كنم

اما من ،زندگي خودم را دارم

وتو مرا ، براي پيشرفتهايم ، اعتماد به نفس مي دهي.   

+ نوشته شده توسط من و اون در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 و ساعت 19:30 |
 

همدلي با ديگران!!!

منظور از بر خورد همدلانه اين است كه خود را جاي ديگران بگذاريد و دنيا را از دريچه چشم آنها ببينيد

واز خود بپرسيد كه: ((اگر من جاي او بودم چه احساسي داشتم و چه كاري انجام ميدادم)) . ارتباط واقعي زماني ايجاد مي شود كه بتوانيم  رويدادها را ما نند شخص مقابل خود ببينيم ، بشنويم و احساس كنيم .

فرض كنيم كسي به شكايت به شما بگويد : (( از اين سردرد لعنتي خسته شده ام ، نمي دانم تا كي بايد دارو بخورم؟ )) در اين شرايط يا شرايط مشابه چه واكنشي نشان مي دهيد كه مؤثر باشد ؟

يكي از پاسخهاي مؤثر شما مي تواند اين  گونه باشد: (( به نظر مي رسد كه سردرد آزارت مي دهد و از اينكه نمي داني تا چند وقت ديگر بايد دارو بخوري، احساس نگراني مي كني. شايد من هم جاي شما بودم همين احساس را داشتم)). با تلخيص و تكرار سخنان مخاطب خود به او نشان مي دهيد كه به حرفهايش با دقت گوش كرده ايد و موقعيت او را به خوبي درك مي كنيد.

بيان يباراتي نظير: (( از گفته هاي شما اين طور مي فهمم، برداشت من اين است ، به نظر مي رسد كه ،..........و سپس با خلا صه كردن حرف او ، همدلي خود را به او منعكس مي كنيد وبه او نشان مي دهيد كه مي توانيد دنيا را از دريچه چشم او ببينيد)) . يكي از روان شناسان بلند آوازه به نام كارل راجرز مي گويد:

(( زماني لب به سخن بگشاييد و نقطه نظر خود را بازگو كنيد كه ابتدا نقطه نظر و احساسات مخاطب خود را به دقت درك كرده باشيد )). براي اينكه درك روشن تري از مفهوم برخورد همدلا نه داشته با شيم اجازه بدهيد حكايت كوتاهي را مطرح كنم.

فرض كنيم قرار است دختر نوجواني به اتفاق والدينش در جشن عروسي يكي از بستگانش شركت كند . اما به دليل نداشتن پيراهن دلخواه، از شركت در مراسم خودداري مي كند و با لحن تندي به مادرش مي گويد(( من به اين جشن نميايم . پيراهن مناسبي ندارم. يك دست لباس را كه نمي شود در بيست جا پوشيد!)) .

اگر شما جاي مادرش بوديد چه مي گفتيد؟ يكي از برخوردهاي شما كه مي تواند مؤثر باشد، همدلي كردن است، بدين صورت كه(( دخترم ! من فكر مي كنم كه براي سن تو سخت است كه يك دست لباس را در بيست مراسم بپوشي، شايد من هم جاي تو بودم چنين اعتراضي را حق خودم مي دانستم . دلم مي خواست اين خواسته ات را تامين مي كردم . اي كاش مي توانستم . شايد بداني چقدر دوستت دارم )). اين طرز برخورد به نوجوان نشان مي دهد كه اگر پيراهني خريداري نشد اما به خواسته اش احترام گذاشته شد و كسي بود كه صدايش را بشنود وبا خوسته اش هم آواز شود .

ممكن است بگوييد بعضي اشخاص خواسته هاي غير منطقي دارند و قاعدتا نمي توانيم تابع آنها باشيم . درست

مي گوييد ، كاملا حق با شماست ، براي ما مقدور نيست كه هميشه رضايت همگان را جلب كنيم و البته ما هم

چنين منظور و پيشنهادي نداريم . ولي نكته اصلي اين است كه اگر خودمان را جاي ديگران قرار دهيم و از دريچه چشم آنها به مساله نگاه كنيم و احساسات آنها را بپذيريم ، ديگران هم آماده مي شوند تا به حرفهاي ما

توجه كنند وبه نقطه نظر ما احترام بگذارند و نتيجتا جريان ارتباط صميمانه قطع نخواهد شد.

+ نوشته شده توسط من و اون در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 و ساعت 3:47 |

براي چندمين بار از تو گفتم
كه شهر عشق تو پايان ندارد

به يادت هست زخمي بر دلم هست
كه جز لبخند تو درمان ندارد؟
تو چون يك واژه نيلوفري رنگ
ميان دفتر دل ماندگاري
اگر شهر نگاهت فرصتي داشت
به يادم باش در هر روزگاري

+ نوشته شده توسط من و اون در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 و ساعت 1:57 |

خوب رويان جهان رحمي ندارد دلشان

 

                       بايد از جان گذرد هر كه شود عاشقشان

 

روز اول كه سرشتند ز گل پيكرشان

 

                     سنگي اندر گلشان بود ،همان شد دلشان

+ نوشته شده توسط من و اون در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 21:16 |

واژه انتظار زيباست اما تا كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط من و اون در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 21:7 |

i.            اين همه رنجي كه دنيا با د ل ما مي كند ،

ii.            با د ل هر كس كند او ترك دنيا مي كند ،

iii.            با خودم گويم كه فردا ترك دنيا مي كنم ،

iv.            چون كه فردا مي رسد امروز و فردا مي كنم!!!

 

+ نوشته شده توسط من و اون در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 11:13 |

كاش!؟....

ü     كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد و اشك خود را نثار گونهاي خشك او ميكرد.

ü     كاش واژه ي حقيقت آنقدر با ما صميمي بود كه براي بيان كردنش نيازي به شهامت نبود.

ü     كاش دلها انقدر خالص بود كه دعاهاي ما قبل از پايين آمدن دستها مستجاب مي شد.

ü     كاش شمع حقيقت محبت را در بال و پر سوز پروانه  صيديد و او را باور مي كرد.

ü     كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمي سپرد .

ü     كاش خاموشي لحظه ها شكوه لبخند در معني داغ اشك گم نمي شد.

.......................و بلا خره

ü     كاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد.!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط من و اون در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 11:8 |

ü     سكوت را تجربه كن

ü     نگاه را درياب

ü     آب را در گفتن حقيقت ياري كن**

 

 

+ نوشته شده توسط من و اون در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 11:2 |

بعضی وقت آدم عصبانی اصلا نمی دونه چی داره میگه ، چون فکر نمی کنه بعضی وقتا دلتنگه یه گوشه می شینه اصلا حرف نمی زنه ولی اشک میریزه، بعضی وقتا هم که فکر می کنه یکی هست که دوستش داره میشینه و شاعر می شه، ولی میدونی وقتی که آدم عاشق می شه چیکار می کنه؟.......... اینبار نه اشک می ریزه نه شعر میگه نه اصلا حرف می زنه، اون به هر طرف که نگاه می کنه  چیزی رو که دوست داره می بینه... پس خدایا کاش همه عاشق بودن!!!! خدایا می دونم که می تونی پس همه رو<<< عاشق کن>>>

+ نوشته شده توسط من و اون در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 10:57 |

هنگامی که انسان سکون پیدا میکند مرده است. تنها زمانی که به خدا رسیدید مجازید ساکن شوید.

+ نوشته شده توسط من و اون در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 8:15 |
یه روز یه ترکه با ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته سینه میزنه!!

راستی یه چیز با حال دیگه:::

 

میدونی شباهت پسر مجرد با لباس تو ماشین لباسشویی چیه؟؟؟

........هر دوتا شون تو کفن!!!


پلیس ترکرو با دوست دخترش میگیره بهش میگه این کیه باهاته ؟ترکه میگه آقای سرابی بود به خدا ولی یه هو دختر شد

+ نوشته شده توسط من و اون در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 و ساعت 7:55 |
تو زندگیت اشتباه نکن........ اشتباه کردی اعتراف نکن.......... اعتراف کردی التماس نکن......... التماس کردی زندگی نکن......................................................................

 

 

+ نوشته شده توسط من و اون در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 و ساعت 6:13 |

  • I LOVE   THREE  THINGS  IN THE WORLD

  SUN   STAR AND  YOU

SUN  FOR  A DAY

STAR  FOR A NIGHT

  • AND  YOU FOR ALWAYS
+ نوشته شده توسط من و اون در دوشنبه دهم بهمن 1384 و ساعت 17:5 |

 

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم

                                              گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

                                               طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

+ نوشته شده توسط من و اون در دوشنبه دهم بهمن 1384 و ساعت 16:29 |
 

قلبم محكوم شد به شكستن ..... غرورم محكوم شد به خردشدن..... احساسم محكوم شد به بازي گرفته شدن..... دلم محكوم شد به تير خوردن..... چشمانم محكوم شدند به باريدن.... خاطراتم محكوم شدند به فراموش شدن ...... و اما.... عشقت محكوم شد كه اسير بشود در ميان قطره قطره خونم.... در ميان جاي جاي قلبم.... و در ميان تكه تكه هاي قلب تكه تكه ام..... آدم بعضي وقتها براي دل ديگران بايد از دل خودش بگذر

+ نوشته شده توسط من و اون در دوشنبه دهم بهمن 1384 و ساعت 12:38 |


Powered By
BLOGFA.COM